سلامممممم امروز 15 اسفند 97 من سرکارم

خب تا اونجا نوشتم که مامان اومده پیش ما ،بعد از اومدن مامان با ی سری بحران ها مواجه شدیم سوختن یخچال خراب شدن اب گرم کن و سوختن پای خواهر بزرگه :))

خب بهرحال زندگیه و این چیزا پیش میاد فعلا منتظر روزایی خوبیم

من تو این چند وقت توهم عاشق شدن برداشتم و فک میکردم که عاشق شدم که خیلی این توهم زود گذر بود و اون ادمی ک فک میکردم اون ادم ایده آل منه نبود و من زود تصمیم گرفتم.

این روزا سه تا کتاب جدید شروع کردم به خوندن : کتاب مسئله اسپینوزا -شفای زندگی -و ....

کتاب شفای زندگی خیلی کمک کرده که من به زندگی به ی دیدگاه دیگه نگاه کنم  و سعی میکنم که تغییر کنم این روزا ذهنم درگیره اینه که ی استاد گیتار کلاسیک خوب تو رشت پیدا کنم و همچنان درگیرباشگاه ژیمناستیکم که فعلا کلاسش برگزار نمیشه .پایان نامه برداشتم قراره فرهنگسرا کار کنم ...

و زندگی که همچنان در گذره...